دست نوشته هاي دختري كه دلش مي خواست وبلاگش اسم كوچكي داشته باشد

PersianBlog | Free Templates | Blogs List

وبلاگ | آرشیو | تماس

لینک دوستان :
قبرستان متروکه
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ICT
تالارهاي گفتگو
لینک دوستان :
قبرستان متروکه
سرنوشت
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ICT
تالارهاي گفتگو
لینک دوستان :
سرنوشت
در دوزخی که هستیم؛ فاحشه ای تنش را به مرگ فروخت...!
با خنده مرگت را جشن بگير
يادداشت هاي يك بند كفش
فرزندت را به قصاب تقدیم کن
تصور كن
که زن نبودی...اما..



r r


بازدید :


       

 

دلم می خواهد خدا باشد

با تمام بی عرضگی اش

با تمام اشتباه ها و لاف هایش

با تمام حرص ها و بغض هایش

...

باز هم می خواهم باشد..جایی همان دور ها، غرق آبجو و بوی نا و ادرار

تا هر انچه که از نیکی باور کرده ام،

- ساده لوحانه-

دست کم،

از پایه و اساس

دروغ نباشد

 

پيام هاي ديگران ()
لینک نوشته
دوشنبه ۳ دی ،۱۳۸٦ - r r
       

پایم را می بندی

کشنده تر

سخت تر

و من هنوز دست تکان می دهم

به لبخندی

- که دیگر از درد پروایی نیست-

 

به لبخندی

دست تکان می دهم هنوز :

             -برای رویای شاید

  برای فردای شاید-

و تو خیال می کنی هنوز

ریسمان سست است

و سخت تر می بندی...

***

پيام هاي ديگران ()
لینک نوشته
چهارشنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸٦ - r r
       

***

خوبی جاده های بیابانی اینست که چیزی برای تماشا کردن وجود ندارد.

مطلقاٌ..

***

پيام هاي ديگران ()
لینک نوشته
دوشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٦ - r r
       

کمتر از ۵ دقیقه از وقت شما باقی مانده است.

اینو اپراتور مهربون سایت الان برام نوشت..

خوندن این جمله وقتی خطاب به تویی نوشته شده باشه که یک سال و نیم از عمرت رو تو توی این جهنم ازت دزدیده باشن یکی مضحک به نظر میاد..

اون ۵ دقیقه داره به صفر نزدیک میشه.

پيام هاي ديگران ()
لینک نوشته
دوشنبه ٩ مهر ،۱۳۸٦ - r r
       

حس غریبی است!

ناشی گری به هنگام بازگشت به عادتی ترک شده، که سال ها تمام زندگیت بود...

این سکوت درونی زیاد هم بد نیست...

باید به تعادل رساند؛

باید به تعادل رسید؛

...

***

فردا مسافرم؛

همین...

پيام هاي ديگران ()
لینک نوشته
جمعه ٦ مهر ،۱۳۸٦ - r r
       

ياغي شده ام براي خاطره هايت!

كفش هايت را در آوردم و جفت گذاشتمشان كنار جاده؛ با يك دستمال پر از هسته ي گيلاس خشك،

خداحافظ؛

زمين باز زير پاهايم نفس مي كشد انگار!!

پيام هاي ديگران ()
لینک نوشته
چهارشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٦ - r r
       

***

ساعت چهار بار نواخت...

 

۱

همه جا رد پاي توست

در همه ي راه هاي گذشته.

و بيراهه ها..

حتي،

 بر روي سايه ام

كه در پرتو خورشيد بي زمان پشت سر

  از اكنون،

 به دور دست دور ميرسد،

 ...

 

پاهايم...آه!!!

انگار

در کفش های توست.

 

*** 

 

۲

راه هاي ما شبيه بود؟

 يا راه ديگري نبود؟

 و يا هرگز،  براي كشف به اندازه ي كافي نگشته ام؟...

  نه، اين ها نيست...

...

رازي هست اين جا،..

كه بايد ديد...

بايد نفس كشيد....

جز اين نيست..

گفتني نيست...

 

***

   

-/مي فهمم...خوب يا بد رسيدم به اينجا و دارم ميبينم؛ گيرم كمي - فقط كمي-  سخت تر، خسته تر، شكسته تر.../

-/گفتني نيست.. 

   

***

۳

 منتظر تولدت بودم، زیاد، سخت و فراموش نشدنی...درست به اندازه ی مادر شدن، شايد.....

فقط برای اینکه به صدات که همه ی زحمت داشتنش برداشتن گوشی و گرفتن یه شماره بود بگم :

 فهمیدمش ...

 

....شاید خیال تو هم راحت بشه...

 

...

من نگفتم؛- نه به کلمه-..و  تو هم نفهمیدی...

خيالي نیست...

... 

به کلمه ها بايد عادت کرد ...

 و به سوء تفاهم ها

و به دروغ ها

و به دشنام ها...

وقتي ديگران به ماها عادت نمي كنن ديگر چاره اي نيست...

درك مي كنم

 

***

۴ 

زمین

 ایستگاه آخر...

 

پياده مي شويد؟

 ...

/...نه.

تسليم نه/.

 

***

 

 

 

پيام هاي ديگران ()
لینک نوشته
پنجشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٥ - r r
       

مث گنجشكاي بي لونه و بي جاي محله

ديگه هيچ جا توي اين شهر جاي من نيست كه برم..

...

***

چي بگم وقتي زبونم ديگه ياري نمي ده...

پيام هاي ديگران ()
لینک نوشته
پنجشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٥ - r r
       

تو چرايي ؟

بدون داعيه ي پوچ عدالت

و بي ننگ بيگار گرفتن از پيام رسانان بي شمار؛

شانس  گويا خداي مقتدر تريست...!...

وه بدان كفر كه ما مي گفتيم... 

...

***

پيام هاي ديگران ()
لینک نوشته
چهارشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٥ - r r
       

 

بنام خانه

بنام بازگشت،

به دور بودن از من عادت كرده ايم گويا...چهار سال كم نبود...قدم كه به درون خانه گذاشتم،( اينبار تمام و كمال: با تمام داشته هايم؛ با تمام آورده ها) ،rr از در بيرون رفت....خانواده ي چهار و نيم نفر و دو قناري  به چهار و نيم نفر و دوقناري بودن قانع اند؛  بخصوص كه نيم نفر جديد را به محض دلتنگ شدن بتوان بوسيد... دلتنگ  منم.. 

 

...

 

***

 

 

 

 

" بسيار خسته ام از غريبه بودن....مي خواهم آشنا شوم...اما نمي دانم چطور...

 

يك شروع ساده؟ سلام، و گپي كوتاه و صميمي با فرصت هايي استثنايي براي از "خويشتن" گفتن؟...

نه...

 براي من همه هميشه همينطور شروع كرده اند،  اما هيچ كس هرگز، يك آشنا  نشد..."

 

 

***

 

...

 

پيام هاي ديگران ()
لینک نوشته
جمعه ۱٦ تیر ،۱۳۸٥ - r r
© Copyright دست نوشته هاي دختري كه دلش مي خواست وبلاگش اسم كوچكي داشته باشد . All rights reseved.