| دست نوشته هاي دختري كه دلش مي خواست وبلاگش اسم كوچكي داشته باشد |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
قبرستان متروکه
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ICT
تالارهاي گفتگو
سرنوشت
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ICT
تالارهاي گفتگو
دلم می خواهد خدا باشد
با تمام بی عرضگی اش
با تمام اشتباه ها و لاف هایش
با تمام حرص ها و بغض هایش
...
باز هم می خواهم باشد..جایی همان دور ها، غرق آبجو و بوی نا و ادرار
تا هر انچه که از نیکی باور کرده ام،
- ساده لوحانه-
دست کم،
از پایه و اساس
دروغ نباشد
| لینک نوشته |
پایم را می بندی
کشنده تر
سخت تر
و من هنوز دست تکان می دهم
به لبخندی
- که دیگر از درد پروایی نیست-
به لبخندی
دست تکان می دهم هنوز :
-برای رویای شاید
برای فردای شاید-
و تو خیال می کنی هنوز
ریسمان سست است
و سخت تر می بندی...
***
| لینک نوشته |
کمتر از ۵ دقیقه از وقت شما باقی مانده است.
اینو اپراتور مهربون سایت الان برام نوشت..
خوندن این جمله وقتی خطاب به تویی نوشته شده باشه که یک سال و نیم از عمرت رو تو توی این جهنم ازت دزدیده باشن یکی مضحک به نظر میاد..
اون ۵ دقیقه داره به صفر نزدیک میشه.
| لینک نوشته |
حس غریبی است!
ناشی گری به هنگام بازگشت به عادتی ترک شده، که سال ها تمام زندگیت بود...
این سکوت درونی زیاد هم بد نیست...
باید به تعادل رساند؛
باید به تعادل رسید؛
...
***
فردا مسافرم؛
همین...
| لینک نوشته |
ياغي شده ام براي خاطره هايت!
كفش هايت را در آوردم و جفت گذاشتمشان كنار جاده؛ با يك دستمال پر از هسته ي گيلاس خشك،
خداحافظ؛
زمين باز زير پاهايم نفس مي كشد انگار!!
| لینک نوشته |
***
ساعت چهار بار نواخت...
۱
همه جا رد پاي توست
در همه ي راه هاي گذشته.
و بيراهه ها..
حتي،
بر روي سايه ام
كه در پرتو خورشيد بي زمان پشت سر
از اكنون،
به دور دست دور ميرسد،
...
پاهايم...آه!!!
انگار
در کفش های توست.
***
۲
راه هاي ما شبيه بود؟
يا راه ديگري نبود؟
و يا هرگز، براي كشف به اندازه ي كافي نگشته ام؟...
نه، اين ها نيست...
...
رازي هست اين جا،..
كه بايد ديد...
بايد نفس كشيد....
جز اين نيست..
گفتني نيست...
***
-/مي فهمم...خوب يا بد رسيدم به اينجا و دارم ميبينم؛ گيرم كمي - فقط كمي- سخت تر، خسته تر، شكسته تر.../
-/گفتني نيست..
***
۳
منتظر تولدت بودم، زیاد، سخت و فراموش نشدنی...درست به اندازه ی مادر شدن، شايد.....
فقط برای اینکه به صدات که همه ی زحمت داشتنش برداشتن گوشی و گرفتن یه شماره بود بگم :
فهمیدمش ...
....شاید خیال تو هم راحت بشه...
...
من نگفتم؛- نه به کلمه-..و تو هم نفهمیدی...
خيالي نیست...
...
به کلمه ها بايد عادت کرد ...
و به سوء تفاهم ها
و به دروغ ها
و به دشنام ها...
وقتي ديگران به ماها عادت نمي كنن ديگر چاره اي نيست...
درك مي كنم
***
۴
زمین
ایستگاه آخر...
پياده مي شويد؟
...
/...نه.
تسليم نه/.
***
| لینک نوشته |
مث گنجشكاي بي لونه و بي جاي محله
ديگه هيچ جا توي اين شهر جاي من نيست كه برم..
...
***
چي بگم وقتي زبونم ديگه ياري نمي ده...
| لینک نوشته |
تو چرايي ؟
بدون داعيه ي پوچ عدالت
و بي ننگ بيگار گرفتن از پيام رسانان بي شمار؛
شانس گويا خداي مقتدر تريست...!...
وه بدان كفر كه ما مي گفتيم...
...
***
| لینک نوشته |
بنام خانه
بنام بازگشت،
به دور بودن از من عادت كرده ايم گويا...چهار سال كم نبود...قدم كه به درون خانه گذاشتم،( اينبار تمام و كمال: با تمام داشته هايم؛ با تمام آورده ها) ،rr از در بيرون رفت....خانواده ي چهار و نيم نفر و دو قناري به چهار و نيم نفر و دوقناري بودن قانع اند؛ بخصوص كه نيم نفر جديد را به محض دلتنگ شدن بتوان بوسيد... دلتنگ منم..
...
***
" بسيار خسته ام از غريبه بودن....مي خواهم آشنا شوم...اما نمي دانم چطور...
يك شروع ساده؟ سلام، و گپي كوتاه و صميمي با فرصت هايي استثنايي براي از "خويشتن" گفتن؟...
نه...
براي من همه هميشه همينطور شروع كرده اند، اما هيچ كس هرگز، يك آشنا نشد..."
***
...
| لینک نوشته |

